تبلیغات
ღ♡*♥ღ♡ღ♥ღ *شعر، جک،و اس ام اس طنز. * ღ♥ღ - شعرطنزی در باب تغییر اسم بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد
شعرطنزی در باب تغییر اسم بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد



- در راستای تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد به جلال آل احمد

تازگی فهمیده ام این نكته را
بوده ایرج میرزایی بی حیا
می سروده شعرهایی مبتذل
بوده با اخلاق و ایمان در جدل
ظاهرا در زندگی این بشر
عارفی بود از خودش مشكوك تر

یك نفر گفت این جناب مستطاب
بوده دشمن با زنان باحجاب
گفته اشعاری ركیك از آن و این
توی دیوانش پر است از نقطه چین!
گرچه تا دیوان شعرش باب شد
ظرف شش روز آن اثر نایاب شد

بعد فهمیدم كه معروف است او
هست در هرجا ز شعرش گفتگو
بدتر از آن احترامش كرده اند
یك خیابان هم به نامش كرده اند

ناگهان فریاد كردم وا اسف
رفت فرهنگ و ادب دیگر ز كف!
گوش كن راننده ای كزعمق حلق
در خیابانش چه می گوید به خلق:
" تا ته ایرج نمی آیی پسر؟
از سر ایرج به پایین، یك نفر!"
بی سرو ته بود اگر اشعار او
بنگر این كوی سر و ته دار او!
روح او در لذت از این سوژه ها
شاد می گردد از این گلواژه ها!
دایما حرف است از سر تا تهش
مرد و زن،خوشحال،راهی در رهش!...

ما از این اوضاع بنمودیم تب
زد برون رگ های گردن زین سبب!
در میان این همه فرهیخته
كاندر این میهن به غایت ریخته
این یكی باید شود الگوی ما؟
نام بلوار و نشان كوی ما؟
می كنیمش ما عوض، زیرا بد است
زین پس این بلوار،"آل احمد"است!
گرچه چیزی هم نمی دانم از او
اسم و فامیلش كه می باشد نكو!


ما كه مسوولیم، باید بارها
نام بگذاریم بر بلوارها
غصه ما جز غم فرهنگ نیست
ورنه بین ما و ایرج جنگ نیست!
ما برای كار كردن آمدیم
ما پی ایثار كردن آمدیم
كار یك مسوول باشد نوكری
نیست جز خدمت، به فكر دیگری
چون كه ما مسوول هستیم و جز این
كاری از ما برنمی آید، همین!

..............................................................................................
خود ایرج میرزا در خصوص طنزپردازی هایش در شعری گفته است:
باغ خندان ز گل خندان است / خنده آئین خردمندان است

خنده هر چند كه از جد دور است / جد پیوسته نه از مقدور است

دل شود رنجه زجد شام و صباح / می كند اصلاح مزاجش به مزاح

جدبود پا به سفر فرسودن / هزل یك لحظه به راه آسودن

لیك نه كه از دود دروغ / برد از چهره ی قدر تو فروغ

تخم كین در دل دانا كارد / خیو خجلت به جبین ها آرد

شو ز فیاض خرد تلقین جوی / راست گو لیك خوش و شیرین گو


در شعر دیگری در خصوص خودش می گوید:

همه گویند كه من استادم / در سخن داد تجدد دادم

هر ادیبی به جلالت نرسد / هر خری هم به وكالت نرسد

هر یكی حرف بزد ساده و راست / نتوان گفت رئیس الوزراست

تو مپندار كه هر احمق و خر / مقبل السلطنه گردد آخر

كار این چرخ و فلك تو در توست / كس نداند كه چه در باطن اوست ..